تبليغاتX
دو دوست دو چشم

دو دوست دو چشم

دو دوست دو چشم

این نوشته رو تو بلاگ یه جانباز دیدم که خیلی جالب اومد به نظرم فکر کردم بد نباشه شمام بخونین

امیدوارم خوشتون بیاد

انقلاب کردیم تا شاه و شاهزاده نداشته باشیم .... آقا و آقازاده داریم

انقلاب کردیم تا سیاستمان دینی شود ....دینمان سیاسی شد

انقلاب کردیم تا اقتصادمان انسانی شود .... انسانیتمان اقتصادی شد

انقلاب کردیم تا خیابانهایمان شریف شوند .... شرافتمان خیابانی شد

انقلاب کردیم تا رنگ آزادی ببینیم .... اسارت رنگ شده دیدیم

انقلاب کردیم تا دردهایمان درمان شود .... درد بی درمان گرفتیم!

+نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت12:35توسط Nini & torol3che | |

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگين فرياد زد: «خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها به خوبی پيش نمی‌روند، اما نبايد اميدمان را از دست دهيم زيرا خدا در كار زندگی ماست، حتی در ميان درد و رنج.

دفعه آينده كه كلبه شما در حال سوختن است به ياد آورید كه آن شايد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند.

برای تمام چيزهای منفی كه ما بخود می‌گوييم، خداوند پاسخ مثبتي دارد،

تو گفتی «آن غير ممكن است»، خداوند پاسخ داد «همه چيز ممكن است»،

تو گفتی «هيچ كس واقعاً مرا دوست ندارد»، خداوند پاسخ داد «من تو را دوست دارم»،

تو گفتی «من بسيار خسته هستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو آرامش خواهم داد»،

تو گفتی «من توان ادامه دادن ندارم»، خداوند پاسخ داد «رحمت من كافی است»،

تو گفتی «من نمی‌توان مشكلات را حل كنم»، خداوند پاسخ داد «من گامهای تو را هدايت خواهم كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم آن را انجام دهم»، خداوند پاسخ داد «تو هر كاری را با من می‌توانی به انجام برسانی»،

تو گفتی «آن ارزشش را ندارد»، خداوند پاسخ داد «آن ارزش پيدا خواهد كرد»،

تو گفتی «من نمی‌توانم خود را ببخشم»، خداوند پاسخ داد «من تو را ‌بخشیده ام»،

تو گفتی «من می‌ترسم»، خداوند پاسخ داد «من روحی ترسو به تو نداده ام»،

تو گفتی «من هميشه نگران و نااميدم»، خداوند پاسخ داد «تمام نگرانی هايت را به دوش من بگذار»،

تو گفتی «من به اندازه كافی ايمان ندارم»، خداوند پاسخ داد «من به همه به يك اندازه ايمان داده ام»،

تو گفتی «من به اندازه كافی باهوش نيستم»، خداوند پاسخ داد «من به تو عقل داده ام»،

تو گفتی «من احساس تنهايی می‌كنم»، خداوند پاسخ داد «من هرگز تو را ترك نخواهم كرد»،

+نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت16:47توسط Nini & torol3che | |

 

شعر آقای پپسی کولا
سروده
عليرضا قزوه
با اجرای کامران نجف زاده


آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت23:29توسط Nini & torol3che | |

سرمشق آب بابا يادمان رفت               رسم نوشتن با قلم ها يادمان رفت

شعر خداي مهربان را حفظ كرديم           اما خداي مهربان را يادمان رفت

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت13:27توسط Nini & torol3che | |

حکایت جالبیست..!

گاه آنقدر بزرگ می شوی که در ذهنم نمیگنجی

وگاه

آنقدر کوچک که فراموش می شوی

و در هر حال

باز تو نیستی

 

+نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت12:50توسط Nini & torol3che | |

من دارم امشب مي رم، فکر نکنم ديگه همديگر رو ببينيم... منو فراموش نکن 

 به خاطر تمام بدي هام منو ببخش... از طرف پاييز - يلدا مبارک

 

 

 

 شب یلداتون مبارک

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت15:24توسط Nini & torol3che | |

زندگي سرسره  است ميكني دل از خاك پلْه پلْه تا اوج

 

ميروي تا پرواز بعد ازآن بالا مـــــــي خوري سر آرام

 

ذره ذره تـــــــــــــــــــــــــا خــــــــــــــــــــــــــــــــاك

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت21:41توسط Nini & torol3che | |

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت22:12توسط Nini & torol3che | |

 پیش از انقلاب  به دنبال مسافرت شهردار وقت تهران به سئول در سال  ۱۳۵۴ درجهت همكاري بين دو كشور سنگ بناي دو خيابان بزرگ در پايتخت دو كشور گذاشته شد.خیابانی در تهران با نام سئول و خیابانی در سئول با نام تهران در این قرار داد شهردار سئول آروز می کند این تفاهم باعث گردد تا سئول نیز به مانند تهران شهر پیشرفته ای گردد و این درست در زمانی بوده است که وضعیت اقتصادی مردم کره نابسامان بوده است.نکته جالب آن است که  خيابان تهران تنها اسم خارجي در میان خیابان های سئول است

حال با گذشت ۳۳ سال خیابان تهران  مبدل به اصلي ترين، زيباترين و گرانقيمت ترين خيابان سئول شده است.دفاترصدها شركت عظيم تجاري ـ صنعتي و دفاتر شرکت های بزرگ بین اللملی از قبیل یاهو و برجهاي بلند اين خيابان كه يك سرمايه گذاري بيش از ۱۰۰ميليارددلاري را به خود جذب كرده است  در این خیابان قرار دارد و این در حالی است که خیابان سئول در تهران تنها اتوبانی به خود دیده است

اینک این دو خيابان جلوه معني داري به داستان توسعه یافتگی این دو شهر و کشور  بخشيده است. معنایی که برای ما ایرانیان بسیار درد آور و قابل تامل است . و جالب آنکه رویایی  کره ای ها  برای تبدیل به ایران توسعه یافته با گذشت سی و چند سال  برعکس شده است و تبدیل به رویای ایرانیان برای رسیدن به کره شده است 
در یک مقایسه تطبیقی سرعت عمل و پیشرفت کره و ایران را در جهت توسعه یافتگی با مشاهده سرنوشت دو خيابان سئول در ايران و خيابان تهران در کره می توان به وضوح ديد. 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت14:49توسط Nini & torol3che | |

من به آمار زمین مشکوکم


اگر این سطح پر از آدمهاست،


پس چرا این همه دلها تنهاست. . . . . ؟!


+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت14:48توسط Nini & torol3che | |